


کتاب کوگیتو و تاریخ جنون
بحث میان فوکو و دریدا یکی از مشهورترین مناقشات فلسفی قرن بیستم است. عمده این مباحثه حول کتاب Madness and Civilization میگردد.
فوکو درکتاب تاریخ جنون، Michel Foucault میکوشد نشان دهد که «جنون» صرفاً یک واقعیت پزشکی یا طبیعی نیست، بلکه مفهومی تاریخی است که در بستر روابط قدرت شکل گرفته است. او معتقد است در رنسانس هنوز نوعی گفتوگو میان عقل و جنون وجود داشت، اما از قرن هفدهم به بعد، جامعهٔ اروپایی فرایندی را آغاز کرد که فوکو آن را «حبس بزرگ» مینامد. در این دوره، دیوانگان همراه با ولگردان، بیکاران و سایر افراد نامطلوب اجتماعی در نهادهای بسته گردآوری شدند. از نظر فوکو، تمدن مدرن با طرد جنون توانست خود را به عنوان قلمرو عقل تعریف کند.
بنابراین، تاریخ روانپزشکی از نگاه فوکو صرفاً تاریخ پیشرفت دانش پزشکی نیست؛ بلکه تاریخ شکلگیری نهادهایی است که تعیین میکنند چه کسی عاقل و چه کسی دیوانه محسوب میشود. به بیان دیگر، دانش دربارهٔ جنون همواره با قدرت درهم تنیده است.
نقد دریدا به فوکو:
نقد اصلی دریدا به مدعای فوکو، این بود که فوکو میخواهد «صدای خاموششدهٔ جنون» را بازیابی کند، اما چنین کاری از اساس ناممکن است. به نظر دریدا، هر تلاشی برای سخن گفتن دربارهٔ جنون ناچار باید از زبان، مفاهیم و شیوههای استدلال استفاده کند؛ و اینها همگی به قلمرو عقل تعلق دارند. بنابراین هیچ راهی برای دسترسی مستقیم به «جنون ناب» وجود ندارد.
جمعبندی:
بخش مهمی از اختلاف این دو، به تفاوت آنها در تفسیرشان از کوگیتو ی دکارت بازمیگردد
فوکو معتقد بود دکارت در تأملات، جنون را از قلمرو تفکر معتبر کنار میگذارد و سوژهٔ عقلانی مدرن را بر اساس این طرد بنا میکند. اما دریدا استدلال میکرد که دکارت جنون را بهسادگی حذف نمیکند و فوکو متن او را بیش از حد سیاسی و تاریخی خوانده است.
در یک جمعبندی فشرده میتوان گفت: فوکو میکوشد نشان دهد که عقل مدرن چگونه جنون را سرکوب و طرد کرده است؛ اما دریدا پاسخ میدهد که هر روایتی دربارهٔ این طردشدگی ناگزیر در زبان عقل بیان میشود و بنابراین نمیتواند به جنونِ خارج از عقل دسترسی پیدا کند. به همین دلیل، مناقشهٔ فوکو و دریدا معمولاً به عنوان رویارویی دو رویکرد بزرگ فلسفهٔ معاصر شناخته میشود: یکی تمرکز بر تاریخ، نهادها و قدرت؛ و دیگری تمرکز بر زبان، متن و امکانِ خودِ بازنمایی.

