


کتاب رویایی با پاسداران مطلق گرایی
سالها پیش ناشران چپگرای ایرانی حاضر به انتشار نقدهای تند کولاکوفسکی به حکومت های مارکسیستی نبودند.
این فیلسوف لهستانی در این کتاب مدرنیته سیاسی و رژیمهای سیاسی برآمده از آن را (از حکومتهای مارکسیستی گرفته تا نظامهای توتالیتر) در جایگاه متهم به دادگاه اندیشه سیاسی فراخوانده.
لشک کولاکوفسکی
آیا مدرنیته واقعاً ما را آزادتر کرده است؟
و اگر پاسخ مثبت است، چرا همین پروژهی آزادی و عقلانیت بارها در تاریخ به ایدئولوژی، خشونت و حکومتهای تمامیتخواه ختم شده است؟
لشک کولاکوفسکی، فیلسوف و تاریخنگار اندیشهی لهستانی، این پرسشها را از جایگاه یک ناظر بیرونی مطرح نمیکند. او مارکسیسم را از درون تجربه کرده بود؛ زمانی خود یک مارکسیست بود، اما بهتدریج در مواجهه با تناقضهای مارکسیسم دولتی و سرکوب سیاسی از آن فاصله گرفت و سرانجام به یکی از مهمترین منتقدان فکری کمونیسم در قرن بیستم تبدیل شد. همین تجربه به نوشتههای او ویژگی مهمی میدهد: کولاکوفسکی نه شیفتهی «مدرنیته» است و نه در جستوجوی بازگشت رمانتیک به گذشته.
Modernity on Endless Trial مجموعهای از بیستوچهار جستار است که کولاکوفسکی در آنها مدرنیته، عقل، انقلاب، دین، ایدئولوژی، اتوپیا، حقوق بشر، سیاست و امکان زندگی در یک جامعهی آزاد را به محک میزند. ناشر آمریکایی، University of Chicago Press، کتاب را مجموعهای از جستارهایی دربارهی کشمکش میان مسیحیت، روشنگری و توتالیتاریسم مدرن معرفی کرده است. این کتاب در آمریکا با استقبال قابل توجهی روبهرو شد و در سال ۱۹۹۱ در فهرست «کتابهای مهم سال» New York Times Book Review قرار گرفت.
اما شاید مهمترین بخش کتاب برای خوانندهی امروز، نقد «بتپرستی سیاست» باشد.
کولاکوفسکی نسبت به لحظهای هشدار میدهد که سیاست دیگر یکی از عرصههای زندگی انسان نیست، بلکه به جایگزین همهچیز تبدیل میشود؛ زمانی که یک ایدئولوژی ادعا میکند پاسخ نهایی تاریخ را در اختیار دارد و به همین دلیل، مخالفش دیگر صرفاً «مخالف» نیست، بلکه به مانعی در برابر حقیقت تاریخی تبدیل میشود.
از همینجا است که ایدئولوژی میتواند خطرناک شود:
اگر یک نظام سیاسی خود را صاحب حقیقت نهایی بداند، دیگر نیازی ندارد خود را با واقعیت تصحیح کند. هر شکست، خیانت است؛ هر مخالف، دشمن است؛ و هر جنایتی را میتوان با ارجاع به «هدف نهایی» توجیه کرد.
کولاکوفسکی دقیقاً با همین منطق درگیر است.
در جستار «چرا یک ایدئولوژی همیشه حق دارد؟»، او به سازوکاری میپردازد که به ایدئولوژی اجازه میدهد حتی در برابر واقعیت نیز شکستناپذیر باقی بماند. ایدئولوژیای که همهی شواهد مخالف خود را میتواند بهعنوان بخشی از توطئه علیه خودش تفسیر کند، دیگر با واقعیت وارد گفتوگو نمیشود؛ واقعیت را به زبان خودش ترجمه میکند.
از سوی دیگر، کولاکوفسکی حتی جامعهی آزاد را نیز از نقد معاف نمیکند. او در جستار «خودمسمومسازی جامعهی باز» این امکان را بررسی میکند که آزادی، اگر نتواند از ارزشهای بنیادی خود دفاع کند، ممکن است زمینهی نابودی خودش را فراهم کند. به همین دلیل، کتاب نه دفاع سادهلوحانهای از «غرب» است و نه حملهای محافظهکارانه به مدرنیته.
Publishers Weekly نیز بر همین وجه دوگانهی کتاب تأکید کرده و نوشته است که کولاکوفسکی هم در نظامهای ایدئولوژیک و دینی به دنبال دامها و محدودیتها میگردد و هم دربارهی توانایی جامعهی باز برای نابود کردن خودش هشدار میدهد.
در واقع، کولاکوفسکی بیش از آنکه علیه یک ایدئولوژی خاص بنویسد، علیه ذهن ایدئولوژیک مینویسد؛ علیه وسوسهی تبدیل کردن سیاست به دین، تاریخ به دادگاه، و انسانها به ابزار تحقق یک آرمان نهایی.
شاید به همین دلیل است که کتاب، با وجود آنکه مجموعهای از جستارهای نوشتهشده در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ است، هنوز خواندنی است. مسئلهی کولاکوفسکی فقط کمونیسم نیست؛ مسئله این است که انسان چگونه میتواند در برابر وسوسهی داشتن یک پاسخ نهایی برای همهچیز مقاومت کند.
«مدرنیته در جایگاه اتهام» کتابی برای دفاع از مدرنیته نیست؛ کتابی است برای بازجویی از آن.

