

کتاب عشق - مارگریت دوراس
اگر بخواهیم رمان عشق یا L’Amour را نه صرفاً بهعنوان یک رمان عاشقانه، بلکه در جایگاهش در مسیر ادبی مارگریت دوراس معرفی کنم، با یکی از عجیبترین و رادیکالترین متنهای او طرفیم؛
اگر علاقمند به سینما، فیلمنامه نویسی، درام و قطعهنویسی هستید، حتما باید این رمان را بخوانید.
کتابی که عملاً مرز میان رمان، فیلمنامه، شعر و تصویر سینمایی را محو میکند
رمان عشق در سال 1971 منتشر شد؛ ناشر آن گالیمار بود و نخستین چاپ حدود ۱۴۲ صفحه داشت.
داستان تقریباً هیچ «داستانی» به معنای معمول ندارد.
در شهر ساحلی خیالی S. Thala، کنار ساحلی خالی، سه شخصیت حضور دارند:
- یک زن
- یک مرد
- مرد دیگری که «مسافر» نامیده میشود
در این کتاب ما با یک داستان عاشقانه کلاسیک روبهرو نیستیم:
بلکه با چیزی روبهرو هستیم که شاید بتوان اسمش را گذاشت:
بقایای یک عشق پس از نابودی آن.
انگار حادثهای در گذشته رخ داده و حالا فقط آثار آن باقی ماندهاند؛ مثل شهری که بعد از فاجعهای رها شده باشد.
سه شخصیت هم انگار انسانهایی هستند که از درون یک فاجعه بیرون آمدهاند و حافظهشان کامل کار نمیکند.
به همین دلیل یکی از ارکان مهم رمان، تلاش برای فهمِ
رابطه میان عشق و فراموشی است.
دوراس فقط رماننویس نبود؛ فیلمساز و نمایشنامهنویس هم بود. خودِ سایت اختصاصی او نیز بر این سهگانه ادبیات، تئاتر و سینما تأکید دارد.
در L’Amour، روایت گاهی بیشتر شبیه دستورالعملهای تصویری یک فیلم است تا رمان سنتی.
مثلاً:
یک شخصیت در ساحل راه میرود.
دوربین ـ اگر چنین دوربینی وجود داشت ـ میتوانست از دور او را دنبال کند.
زن نگاه میکند.
مرد میایستد.
دریا.
سکوت.
تکرار.
به همین دلیل میتوان گفت دوراس در این کتاب تلاش میکند ادبیات را تا مرز تصویر عقب ببرد.
این اتفاق با تجربههای سینمایی او در همان دوره ارتباط دارد. مثلاً فیلم Détruire, dit-elle را در ۱۹۶۹ بر اساس رمان خودش ساخت و در مصاحبههای آن دوره درباره فروپاشی ساختارهای موجود و «از نو شروع کردن» صحبت میکرد.