مهمانان «خانه دوست»
تازه باهم آشنا شده بودند. خندهکنان به «خانه دوست» آمدند. کاربری خانه برایشان معلوم نبود. فضایی عمومی که میتواند صمیمیت خانه و عمومیت یک کافه را توأمان داشته باشد و همزمان «کتاب» بهانهای برای همنشینی آدمهاست. با تعجب و اشتیاق به جان کتابها افتادند و از قفسهها با ولع شروع به برداشتن کتاب کردند.
تنوع کتابها، ذهنشان را درگیر کرده بود و نمیدانستند کدام کتاب را برای گعده دونفرهشان انتخاب کنند. رفتم و از قفسه هشت کتاب نمایشنامه ی «داستان خرسهای پاندا» نوشتهی ویسنییک را برداشتم و پیشنهاد کردم بجای ۲ پرسوناژ خانم و آقای نمایشنامه، دیالوگهای این «نمایشنامه» را بخوانند.
بعد از نیم ساعت تنها، رگبار بهاری نزدیک ظهر در حیات سرسبز سعدالسلطنه آنها را وسوسه کرد که به حیاط بروند و چایشان را توی حیاط بنوشند.
تقریباً دوساعتی مشغول خواندن متن بودند و قرار شد پایان متن را در دیدار بعدی بخوانند.
گاهی آدمها برای مجالست یک بهانهی معنادار میخواهند که باید برایشان دستوپا کرد!
وقتی داشتند از خانه دوست میرفتند بنظر میآمد که یک خاطره یک خوب ساختهاند.
اولین نفر نظر خود را درباره این محصول بنویسید.